نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

30ماهگیت مبارک عشقم

نازنینم؛ از اونجایی که خودتم میدونی من بی نهایت عاشقتم شانزدهم این ماه خونمون برات یه کیک خوشمزه درست کردم ورفتیم خونه دایی علی و ماهگردت در کنار یاسمین کوچولو که فقط 8 روزش بود گرفتیم.شما خیلی ذوق کردی و کلی هم رقصیدی.   ماهگردت مبارک مهربونم قربون لبات که انقدر قشنگ شمع فوت میکنی،تازشم شمعتم خودت انتخاب کردی قربونه دستای کوچولوت برم که انقدر قشنگ چنگال دست میگیری بابایی هم به منابت ماهگردت شمارو برد به شهربازی خورشید،یه جیز جالب و خنده دار اینکه شما از این میمونی که تو تصویر میبینی خیلی می ترسی همیشه میرفتیم همون دقیقه می ترسیدی،بعدش یادت میرفت ولی این دفعه با دیدن میمون دیگه حاضر نش...
18 دی 1394

یاسمین جون به دنیا اومد

نیکا خوشگل مامان؛ یه خبر خوب برات دارم؛ تو دختر عمه شدی و من هم عمه دختر داییت یاسمین کوچولو که همش منتظرش بودی 9 دی دقیقا یک روز قبل تولد بابایی به دنیا اومد.اون روز هوای تهران خیلی آلوده بود من شمارو حاظر کرده بودم که بریم بیمارستان اما وسط راه مامان جون و عمه گفتن نیکارو بزار پیش ما خدای نکرده یه وقت مریض میشه تو هم خونه عمه موندی و تا غروب که من برگردم با محدثه کلی بازی کرده بودی. اینجا خونه زندایی زمانیه که یاسمین کوچولو تازه از بیمارستان اومده بود خونشون تو هم خیلی دوسش داری  شب قبل از تولد یاسمین جون تو اتاقش داشتی لباساش کمک زندایی جمع میکردی بفرمایید زندایی کیف یاسمین جو...
18 دی 1394

باباجونی تولدت مبارک

خوشگل مامان؛ امسال من و تو حسابی باباییرو غافل گیر کردیم.چون بابایی به بازی کلش علاقه زیادی داره ،عمو به فکر خودش کار جالبی کرد،یه کیک که عکس کلش با سف عکس کلش سفارش داده بود وما هم کلی ذوق کردیم.بابایی هم با دیدن این کیک حسابی غافل گیر شد و کلی خندیدیم.شب خیلی خوبی بود .تو و محدثه کلی رقصیدین. بابایی جونم اینم کیک بامزت قابلت نداره تولدت مبارک بابایی جونم بیا با هم کبک تولدت ببریم این هم آب پرتقال برای پذیرایی مهمونای عزیزمون محدثه بیا یه انگشت بزن خوشمزه است دست درد نکنه دختر عزیزم خیلی قشنگه به به چقدر خوشمزه است بابایی جونم ...
18 دی 1394

یلدا94

نیکا جون عشق مامان؛ شب یلدای امسال شما دقیقا 2سال و 5ماه و 13 روزت بود و سومین یلدایی بود که در کنار من و بابایی بودی.من چون زیاد بافتنی بلد نیستم با عشق تمام برای اولین بار این پاپوش و هدبند برای تو که همه ی زندگیمی بافتم. شما هم که آخر ذوق و احساسی می گفتی مامان این و داری برای من می بافی دست درد نکنه.بعد همش ژس می گرفتی و می گفتی از من عکس بگیر.خوشگل شدم؟ دورت بگردم هندونه شیرین من مثل یه دسته گل شدی ؟ امسال شب یلدا ما خونه باباحاجی  ومامان جون بودیم و خیلی خوش گذشت... گل من بقیه ماجرای این شب به یاد موندنی لطف کن برو ادامه مطلب ببین... اول من و تو رفتیم تو اتاق موهات قش...
4 دی 1394

29ماهگیت مبارک عشقم

نفس مامان؛ از اونجا که شما عاشق کیک و شمع و به قول خودت تبلدی، برات یه کیک کوچولو درست کردم و بابابایی 29 ماهگیت جشن گرفتیم.تو هم خیلی ذوق کردی و کلی رقصیدی. 29ماهگیت مبارک زندگی مامان وبابا قربون ژستای قشنگت دلم نیومد این عکسای زیبات نزارم قربون خنده های قشنگت پوفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف تو تازگیا یاد گرفتی پولهات میریزی تو قلکت الانم بابایی به مناسبت ماهگردت بهت پول داد و شما هم انداختی تو قلکت آفرین دختر خوبم یزله بخولم خوشگل مامان ایشالا همیشه شاد باشی ...
4 دی 1394

رفتن بابایی اربعین پای ییاده به کربلا

دختر گلم نیکا جونی؛ بابایی اربعین امسال به  یکی از بزرگ ترین آرزوهایی که از خیلی وقت پیش داشت رسید.پای پیاده رفت به کربلا،نجف و خوش به سعادتش.البته اولین بار سال 86 با هم رفته بودیم.بابایی به اتفاق عمو محمود و چند تا از دوستای سرکارش به این سفر معنوی رفتن.چون شما شدیدا بابایی هستی،همش فکر این چند روزی بودم که با وجود نبود بابایی تو بهونه نگیری.ما این چند روز خونه باباحاجی و مامان جون بودیم و با عمه جون برای سرگرم کردن شما هر روز یه برنامه داشتیم که خدای نکرده شما یه وقت غصه نخورید.آخه چون تو ازمحدثه کوچیکتری و با علاقه ی زیادی که به محدثه و عمه داری حسابی سرگرم بودی و خداروشکر زیاد بهونه نگرفتی،اما محدثه چون بزرگتر بود بیشتر به...
4 دی 1394
1